قهرمان ميرزا عين السلطنه
3511
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
دارى ابدا قدم از قدم برندار كه افسوس جاى شما را همه مىخورند و دستشان نمىرسد . شيخ مىگفت سعيد نظام بعد از مأيوسى به دستورالعمل باطنى حكومت رفت رودبار . بارهاى كتيراى فرج را گرفت از رامانف ارمنى تبعهء روس كه تمام اين كتيراها مال اوست . رفت قونسلخانه و به كارگذارى سخت گرفتند و با كمال خفت از سعيد نظام بارها را گرفته تحويل فرج دادند . روزى رفتم براى گرفتن تصديقى . خانهء ميرزا حسن خان كه خودش را به ناخوشى زده حساب ندهد پولها را بخورد . گفتم شما را مىخواهيم حاكم الموت كنيم قبول مىكنيد . گفت منت دارم اما با تحصيلدارى . افراسياب خان آنچه كرد از طرف بهمن نايب شود ممكن نشد . گفتند تا رفتى بناى ناسازگارى با شاهزاده مىگذارى و ما ميل نداريم متصل مشغول نزاع شما و شاهزاده باشيم ، مأيوس شده آمد رودبار عيال خود را برداشته برود . سپهدار و زرگنده سپهدار هم از باغ و عمارت خودش رفت خانهء حاجى مجد الدوله كه وسط زرگنده است ( چطور به صورت مجد الدوله و سايرين نگاه مىكند ) . قبل از آنكه استعفا كند يا مجلس عدم اطمينان خودش را اظهار دارد . توطئه ديده بودند كه او را آورده تقصيرات او را مدلل داشته به دارش بكشند . سفارت روس اين مطلب را به واسطهء جاسوس مخفى خود دريافت كرده و به سپهدار خبر رسانيد . اين شد كه سپهدار رفت زرگنده ، از همانجا رياست وزرا مىكرد . هرچه خواستند به يك شكلى شهر بيايد ممكن نشد . آن بود مجلس عدم اطمينان خود را ظاهر نمود و صمصام السلطنه رئيس الوزراء شد . قتل ارشد الدوله شيخ ابراهيم براى آنكه اقوامش به سمت تنكابون مىرفتند و ميل هم نداشت روزهء خود را بخورد اجازه گرفت صبح برود خشكچال ديدارى بكند ، روزه را بگيرد و بعد بيايد . با كمال تأسف اجازه دادم و صبح انشاء اللّه مىرود تا عباس بيايد ببينم اخبار جديد چه چيز است . قتل ارشد الدوله راست است يا دروغ مثل قتل رشيد السلطان . سالار الدوله باز شيخ مىگفت كه سالار الدوله و محمد على ميرزا به لباس مختلف حركت مىكنند . عكس سالار الدوله را در قنسولگرى به لباس درويش با تبرزين و كشكول و پوست ديدم كه دو نفر هم به يمين و يسارش به همان لباس ايستاده بودند . سه چهار نفر هم از گرجى و